حافظه ی عشق
هر لحظه تو بودی نگرانم
بی حوصله تا فاصله رفتم
هر آینه داد از تو نشانم
دستی شدی آنجا که بریدم
ماندی، که صبورانه بمانم
بی روی تو در ذهن نفس هام
بودن نتوانم، نتوانم
می خوانمت ای خواهشِ دلخواه
در تاب و تب نبض زمانم
ای ساز خوش آواز رهایی
هرجا که تو خواهی بکشانم
زیباییِ تن پوشِ حضوری
بر قامت اندام جهانم
در بی کسیِ این دل تنها
شوقی، که دل آسوده از آنم
با بوی تو مستانه در این راه
چون رقصِ نسیمانه وزانم
در حافظه ی عشق نگنجد
این حالت شور و هیجانم