سروده های مریم گوهری
کاش ... خوب دیروز نباشیم
آنقدر پُراست که با تلنگری سرریز می شود،
دیگر چشمم از تو آب نمی خورد!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:47 توسط مریم گوهری |
مهر،بانی ما می شود تا مهربانی کنیم.
+
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18:23 توسط مریم گوهری |
" شوخی کردم" ، اعتراف به رنجاندن دلی است که میشد بخندد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۲ ساعت 14:8 توسط مریم گوهری |
گذشت زمان یادمان می دهد که غصّه با قاف نوشته می شود
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:35 توسط مریم گوهری |
زیباترین پوشش، چشم است !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی ۱۳۹۲ ساعت 17:36 توسط مریم گوهری |
دستم به آسمان نرسید، زمین خوردم .
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 10:26 توسط مریم گوهری |
بدی را از ذهن، چنان محکم نگهداشتم
که هیچگاه همراه اتفاق نمی افتد.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۹۲ ساعت 14:21 توسط مریم گوهری |
واژگونش نکن
من از منحنی لبخندت زندگی می نوشم
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 19:34 توسط مریم گوهری |
تلخ که می شوم، ترش نکن
کمی نمک بریز تا یخم آب شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 22:23 توسط مریم گوهری |
هنگام دلتنگی، تنها گونه است که آبروداری می کند.
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:52 توسط مریم گوهری |
لبخند، اتصال سیم های دو قلب است که برقش چشم گیر میشود.
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 2:10 توسط مریم گوهری |
یادآوری خاطرات تلخ دیروز تبحّر زیادی در حال گیری دارد.
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:57 توسط مریم گوهری |
از من هیچ انتظاری نداشت آنکه منتظرم ماند.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 17:51 توسط مریم گوهری |
برای دیدن دلتنگی ام، ذره بین لازم است.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:35 توسط مریم گوهری |
تا زمانی که دل خوری، دلها از دستت فراری اند.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 13:31 توسط مریم گوهری |
از دست مردم، سرِ زبان ها افتاد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:8 توسط مریم گوهری |
به احترامش سکوت کردم، کلاهم را برداشت.
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:4 توسط مریم گوهری |
بیکاری، کار دستش داد.
+
نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 19:56 توسط مریم گوهری |
دلی که دلدار ندارد، بهتر از داشتن دلداریست که دل ندارد.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:1 توسط مریم گوهری |
آنقدر در گذشته ماند که از حال رفت.
+
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 20:26 توسط مریم گوهری |
خیالت که تخت باشد، راحت می خوابم.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:53 توسط مریم گوهری |
غصّه که زیاد می خورد دیگر میل به غذا نداشت.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:50 توسط مریم گوهری |
سوزن سر نخ را که گرفت حساب کار دستش آمد.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:34 توسط مریم گوهری |
صابون تنهایی که به تنم خورد، حسابی کف کردم.
+
نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 17:16 توسط مریم گوهری |
کلاه که سرم گذاشت، تبم بالا زد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:28 توسط مریم گوهری |
برق چشمانت، خشکم کرد.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:19 توسط مریم گوهری |
از بس مغزش داغ شده بود، سالها آب خنک خورد
.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:15 توسط مریم گوهری |
از پا نمی افتد کسی که دستی بگیرد
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:4 توسط مریم گوهری |
قلم بی مغز، خوره ی مغز است
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:1 توسط مریم گوهری |
آخرین نفس را که کشید، زندگی وزن نداشت.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 21:59 توسط مریم گوهری |
مطالب قدیمیتر
خانه
پروفایل مدیر وبلاگ
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
شهریور ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
آرشیو موضوعی
شعر کلاسیک
شعر نو
کاریکلماتور
BLOGFA.COM