روبراهم مادر ...
آی مادر، مادر
حالم اصلاً خوش نیست
تو کجایی بی من؟
کوچه ی صبر من انگار به بن بست رسیده است، که پای دلِ من
خسته از سنگ شده
سنگِ دلتنگیِ تو، که به زخم آوریِ روح تبحّر دارد
سالهاییست که دور افتاده، نگران چشمِ ترم
از نگاهی که نبود، هیچ آهنگِ نگاهی به دل آرایی آن
رفت از دل، دلِ بیچاره ی من تاب و توان
آی مادر، مادر
بعدِ تو کو دگر آن دخترکِ شاد و جوان؟
دلم از دوری تو گلگون است
راستی، حال تو آنجا چون است؟
نکند ... وای ... تو هم دلتنگی
باز گلبرگ گل سرخ دلت می لرزد از پریشانی من
و حواس تو پی ام
شهره ی اهل بهشت است، به هم می گویند: این همان مجنون است
نکند باز خوراکت غم و اندوه من است؟
مادرم غصّه نخور
فاصله بین من و تو فقط این جسم و تن است
روبراهم مادر
رو به راهی که تو را می خواند
لحظه در لحظه به یاد تو و آن قلب صبور
لب ختدان و شکور
چشم پر نور و نمور،
ای تمامیت احساس و شعور
دل من می ماند
و در این دفتر خط خورده ی خاک
منِشم مشق تو را می خواند
حالم اصلاً خوش نیست
تو کجایی بی من؟
کوچه ی صبر من انگار به بن بست رسیده است، که پای دلِ من
خسته از سنگ شده
سنگِ دلتنگیِ تو، که به زخم آوریِ روح تبحّر دارد
سالهاییست که دور افتاده، نگران چشمِ ترم
از نگاهی که نبود، هیچ آهنگِ نگاهی به دل آرایی آن
رفت از دل، دلِ بیچاره ی من تاب و توان
آی مادر، مادر
بعدِ تو کو دگر آن دخترکِ شاد و جوان؟
دلم از دوری تو گلگون است
راستی، حال تو آنجا چون است؟
نکند ... وای ... تو هم دلتنگی
باز گلبرگ گل سرخ دلت می لرزد از پریشانی من
و حواس تو پی ام
شهره ی اهل بهشت است، به هم می گویند: این همان مجنون است
نکند باز خوراکت غم و اندوه من است؟
مادرم غصّه نخور
فاصله بین من و تو فقط این جسم و تن است
روبراهم مادر
رو به راهی که تو را می خواند
لحظه در لحظه به یاد تو و آن قلب صبور
لب ختدان و شکور
چشم پر نور و نمور،
ای تمامیت احساس و شعور
دل من می ماند
و در این دفتر خط خورده ی خاک
منِشم مشق تو را می خواند
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 11:50 توسط مریم گوهری
|